تبليغاتX
من فرزاد 15 واحد پاس کردم


سلام خدمت دوستان

انشالله که حاله همه خوب باشه دماغها چاق صورتگان توپول و لایف بر مراد باشد

عارضم خدمت سرورانم که اومدم یه داستان عشقی تخیلی که البته واقعیت داره و نقش مجنونش رو دوست من بازی کرده رو براتون مشروح کنم (شرح بدم)

داشتم می فرمودم که این دوست ما یه پسریست نسبتا خوشتیپ با قدی در حدود 1.90 و صدای خنده های پلی فونیک و مونوفنیک و فراگیر که اگه شروع به خندیدن بکنه تا شعاع 200 متری همه کرک و پرشون میریزه

بلی این جانور که بعد مدتها عاشق شده اومدو دردو دلشو به ما کرد منم از اونجایی که شباهت زیادی به

 سنگ صبور دارم کلی سنگ شدمو صبوری کردم تا این دوستمون خودشو خالی کنه رو ما اونم نامردی

نکردو کلی خالی کرد (البیته حرفاشو !) که کجایی که دلو بلوتوث کردم به طرفو طرفم میگه 27 و8 >39 30

(دلو بفرست به این کد پستی ) از این جور اراجیف منم گفتم خوب این که خیلی خوبه حالا چرا ناراحتی

؟ نکنه طرف بد خواه داره که عکسشو بده جنازه تحویل بگیرو البوم بده قبرستون همیطور!

گفت : نه طرف میگه من باهات نمیخوام باهات اشنا شم اگه میخوای بیا خونمون با بابم اختل بزن

زرشک کدوم خری همچین غلطی میکنه ؟ مگه تو چی داری گوسفند (اینارو من به دوستم میگم ) که

میخوای بری یکی دیگرم بد بخت کنی ؟

که این حرفای ما باد هوا بود و این بز دلو دو دستی و شش دانگ زده بود به نام خانوم که ابته بگم به نظر

من ارزششو داشت و واقعا خانوم با شخصیتی بود . بله

حالا از این دوست ما اصرار از ما هم انکار که چی ؟ شما برو پا در میونی کن هلش کن > خلاصه رفتیم ..........

منم از اونجایی که کلی تو این کارا واردم رفتم و حدود نیم ساعت فک زدم و همه چیو حل کردم و خدا رو

شکر الان همه چی اوکیه و این دو تا قناری عاشق دارن با هم چه چه میزنن و ما رو دعا می کنن

این بود داستان

نکته اخلاقی : هیچ وقت حماقت نکنید عاشق شید - بلوتوثاتونو خاموش نگه دارید- کد پستیتونو به

کسی ندین -کارو به دست ادم کاردان بسپارید که یا حلش کنه یه بازم حلش کنه -

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط فعلا منم  | 



اگه موضوع رو دیده باشین میفهمید که این دوستای من امروز تونستن با استفاده از عقل نسبتا تکامل

یافتشون نسبت به سایر موجودات (مثل جلبک و ببر دریایی) تونستن دو مطلب رو کشف کنن

یعنی یکیشو کشف اون یکی رو اختراع

در مورد کشف باید بگم یک روش برای پخت هر چه بهتر کبابه اینم در برون پیمییی که دو هفته پیش رفته بودیم کشف کردن که در زیر نتیجه تحقیقاتشون رو میبینید

خلاقیت

مطلب بعدی استفاده از لیوانهای یک بار مصرف ایجاد یه دستگاه موسیقی به شرح زیر و تولید دستگاه فضول سنج به شرح زیر تر اون قبلیه

تفکر برتر

اوج تفکر

که طرز کارش جالبه فقط قول بدید شاخ در نیارید اگه در آوردینم یه جورایی شاختون رو بشکنید که احیانا

واسه کسی شاخ نشید (ممنونم)

طرز کار : هر کسی میتونه یک بار به این وسیله نگاه کنه

اگر کسی حس کنجکاویش گل کرد و دومین بار نگاه کرد فضول محسوب میشه و اگر کار به دفعات

بعدی برسه دیگه خیلی فضوله و به طریق مشابه بران ان بار در نظر بگیرید

راستی یکی از دوستام به نام اقا رضا چند روز پیش دستش شکست  (شرح ماجرا در روزهای آینده )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط فعلا منم  | 



دوستان همرام سلامی به گرمی آفتاب زمستان

امروز آخرین دوست از دوستان دوران دبیرستانم رو براتون معرفی میکنم تا سریال این قضیه رو هم

به پایان برسونم .البته من دوستان خیلی زیادی داشتم و دارم ولی خوب چون عکس همین چند تا

رو داشتم به معرفی همینا بسنده کردم .

خوب نفر آخر آقای فراز ح هستش .این دوست ما از برادران اهل سنت بود و اهل کردستان از طرفی

مایه دار(نافرم) ولی خوب آقا بود و هست . فراز الان تو آزاد عمران میخونه و نمراتشم همشون مثل من

کمتر از ۱۹ نیست و تو دبیرستان هم خیلی اروم بود . البته اینو بگم که یکی از عوامل سکوتش من و

دوستام از جمله جعفر و امین بود .بماند که چرا ما جزء این عوامل بودیم .اینم عکسش

فراز
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/12ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط فعلا منم  | 



شلام دوستان عزیز امروز دوباره میرم سراغ همون فیلمنامه همیشگی یعنی خاطرات

دبیرستان و دوستان اون دورانم .خوب عکسی که خواهید دید مربوط میشه به آقا مهدی .من با آقا مهدی

گل ۲ سال همکلاسی بودم .این پسر خیلی پسر خوفی بود . و من باهاش خاطرات خوبی دارم

موهاشو که میبینید همیشه اینجوری ژلی ملی بود (ملی مربوط میشه به موقع هایی که ژلش تموم

میشد و مجبور میشد از روغن های مجاز خودش یا همون روغن طبیعی یا به اصطلاح حیوانی استفاده

کنه). آره خلاصه خیلی آقا بود و اینم بگم البته این خیلی خصوصیه ولی خوب مجبورم مجبور ...

(میفهمی ؟)  اونم اینه که این آقا مهدی همیشه ۲ تا شلوار لی از رو هم میپوشید و این اوج خلاقیت

این بچه رو میرسونه   مگه نه ؟!!!!!!!! ها چیه چرا میخندی ؟ مگه خودت پدر برادر نداری که به بچه مردوم

مخندی خودشم اینجوری ؟

<Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/09ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط فعلا منم  | 



خوب دوستان عکسی که میخوام امروز براتون معرفی کنم آقای امیر هستش

 

این آقا امیر خیلی پسر باحالی بود (خدا رحمتش کنه) نه هنوز نمرده !!!!!!!

 

امیر جثه ریزه میزه  ای داره و خیلی هم شیطون بود .

 

من با آقا امیر افتخار یک سال هم کلاسی بودن رو داشتم ولی اون یک سال خودش

 

چند سال بیشتر از یک سال میتونست باشه ولی هرگز اینطور نمیشه چون در اون

 

حالت قانون طبیعت بهم میخوره .

 

اینم از آقا امیر البته تو عکس یه کم داغون افتاده ولی در حالت معمولی خیلی

 

خوشتیپه و تا حالا چند تا هم کشته مرده داده  

 

راستی امروز رفتیم سر کلاس فیزیک و استاد یه خانوم خیلی خیلی خوبه و

 

خدا کنه که تو دادن نمرات هم همینقدر مهربون باشه چون ترم پیش از یه کلاسش

 

البته یه رشته ی دیگه فقط 12 نفر قبول شدن و لی خوب همین آمار در مقایسه با

 

هم رشته ای های ما در حدود 99% بوده واین جای بسی شعف داره

amir jan

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط فعلا منم  | 



سلام عزیزان امروز یکی از دیگه از دوستان دبیرستانمو براتون شرح میدم با تفسیر اضافی

 

kostenlos Bilder hochladen

خوب این عکسی که میبینید مربوط میشه به آقا مرتضی  گل . ما با ایشون هم 4 سال

 

هم مدرسه و هم کلاس بودیم .مرتضی کمربند مشکی کاراته داره و خیلی کارش درسته

 

حتی انتخابی تیم ملی هم رفت ولی افتخار نداد بره تیم ملی البته به خاطر درساش نرفت.

 

لازم به توضیح که بدن این آقا مرتضی قسه ما خیلی انعطاف پذیر بود و اگر الان هم

 

تشریف ببرین دبیرستان ما جای پاهای ایشون رو رو سقف مشاهده میکنین .اینو بگم که

 

به انعطاف پذیریه ما نبود .

    

 

 

مرتضی خیلی درس خون بود (البته تو این یک مورد به ما نمیرسید ) و امسال هم

 

با اینکه رتبه ی خوبی آورده بود ولی pk شد که برا سال بعد بره شریف

 

آقا مرتضی هر کجا که هستی موفق باشی و سر بلند

 

دوستان عزیز تو این متن یک جاش یه غلط املایی نهفته است که اگر پیداش کنید

 

بهتون جایزه میدم (جوایزشم خیلی حیلی نفیسه حتی از شمش های بانک ملت !!!!)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط فعلا منم  | 



سلام امروز یکی از دوستان دوران دبیرستانم رو معرفی میکنم که باهاش خیلی رفیق بودم

دوران راهنمایی (البته فقط سال سوم )و کل دوران دبیرستان رو با هم تو یه مدرسه بودیم و با هم

خاطرات زیادی داریم .

این پسر اسمش امین بود و باباش از شهدای محترم بود و واقعا پسر خوبی بود ولی خیلی شلوغ بود

البته اینو بگم که الان داره درس میخونه تو دانشگاه سراسری . ما دوران پیش دانشگاهی خیلی با هم

بودیم و کارای زیادی میکردیم .اینم بگم که اامین همیشه ته کلاس میشست و من هم جلوش بودم

و ما خیلی با هم حال میکردیم البته دوستای دیگه هم بودن که به ترتیب معرفی شون میکنم بعدا

اینم بگم ما با هم زیاد بیلیارد میرفتیم و اوقات بیکاریمونو (منظورم زنگ تفریح یا فرار از کلاس نیست هاا)

با این ورزش نیمه مفرح پرتر میکردیم 

amin joon

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط فعلا منم  | 



امروز می خوام یه چند تا عکس از  دوران دبیرستان براتون بزارم

من تو دبیرستانم شاهد درس میخوندم .اونجا یکی از  بهترین دبیرستانهای کشور هستش و دانش 

آموزانش همه گلن

این دوستان که عکساشونو میبینید الان همشون واسه خودشون آقایی هستن و خلاصه .......

راستی به قول آقا مرتضی دوستم که میگه (آقا جمله بندیو هال کن)

راستی یه نکته خیلی بده که آدم یه کسی رو ببینه و سلام نده(اینم رمزی گفتم تا صاحب سخن بگیره

قضیه رو؟ ! ! !)

pnclub

pnclub

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/16ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط فعلا منم  |