البته این چند تا دلیل میتونه داشته باشه ( اینم دلیل کم آپیمه)
دانشگاهم خبری نیست این ورودیای جدید مثل مور و ملخ ریختن تو دانشگاه و به رسم عادت خود جو
گیری اترام ( جمع مکثر ترم) نخستین سالن رو بالا پایین میکنن و به همدیگه نگا میکنن و هر کدام
در پی گمشده ی خودش میگرده .
البته این قضیه تو دخترا مرسومتره ( چون ترس از ترشیدگی دارن) و به هر دری میزنن تا بتونن همسر
آیندشون رو گزینش کنن از همین ترم اول و بدبختش کنن .
خلاصه ما که سرمون با سنگ بزرگی اثابت کرده و الان مثل ...... ابرش در حال مطالعه میباشیم .تا باشد
خدایمان رحمتمان کناد .
ببخشید دیگه این طرفدارا بد جوری فکرمو مشغول کردن نمیدونم چه جوری جواب محبتاشونو بدم (جمله
ای که خیلی دوست دارم واقعیت پیدا میکردم ) .
خوب شما خوب هستین در سلامتی کامل به سر میبرین ؟
ایام شهادت مولی مونو تسلیت میگم خدا کنه با هر درجه از گناه که هستیم تو این شبا تلاش کنیم
حداقل یه کمی از بارشون کم کنیم .
دیشب از مسجد که برگشتیم حدودا ساعت ۲ ۲:۵ بود . من چون با ماشین بودم مجبور شدم همه بچه
هارو برسونم ( البته پول بنزینو گرفتم) . آره خلاصه نفر آخرو که رسوندم یعنی ژوزف دم خونشون یه چند
دقیقه ای بوقف کردم . آقا ما داشتیم حرف میزدیم که یه بچه گربه که مشخص بود محدوده ی سنی بین
۶ الی ۷ ماهه بود اومده بود جولون میداد .بابا چند بار بگم جورابامو میشوری ننداز .......................(ای وای ببخشید داشتین میخوندین شرمنده خوب ادامش)
منم دیدم نفر خیلی داره ........منم قشنگ نور بالا رو انداختم تو چشش که آب مروارید بگیره خرج یه عملو پیاده شه .
همین !!!!!
